کد خبر : 437
تاریخ انتشار : جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۸ - ۱۳:۵۹

تحمل یک زندگی با خطر وقوع قتل! /روایت های تلخ و شیرین از پویش حمایت از نیازمندان در خانه ی مهر آوای نو

تحمل یک زندگی با خطر وقوع قتل! /روایت های تلخ و شیرین از پویش حمایت از نیازمندان در خانه ی مهر آوای نو
در این آمد و شدها و این شناسایی ها به همان مقدار که درد هست، عشق موج می زند و آدم هرچه برای نیازمندان انیس و مونس می شود درس های قشنگی نه از آموزگار بلکه از روزگار می آموزد.

به گزارش بهجت خبر؛ با درگیری های ذهنی خودم کلنجار می رفتم. از دنیای پردرد این روزها حالم عجیب گرفته بود و همزمان مشغول بسته بندی آخرین هدایای کودکان نیازمند شناسایی شده بودم.
مدتهاست که خانه ی مهر آوای نو امانتدار خوبی های مردم است و وقتی چند همکار رسانه ای خواستار مصاحبه در این زمینه بودند گفتم چه بهتر که در کنار گزارش عملکرد این مجموعه ی خیریه ی مستقل، گزارشی از زوایای پنهان این زندگی ها بدهم تا شاید آنان که باید به خود‌شان بیایند!
چهار سال قبل با توجه به اهمیت و آمار استفاده ی مردم از فضای مجازی، آوای نو را در تلگرام و اینستاگرام راه اندازی کردم . یک کانال تلگرامی مستقل که حالا یک خانواده ی خبری ده نفره اداره اش می کنند.
از ابتدا با این تفکر که مطالبه گری را ترویج دهیم و در امور فرهنگی و اجتماعی پیشتاز باشیم پا به عرصه ی رسانه گذاشتیم. در این راستا در مهرسال گذشته طرح خرید لوازم تحریر برای دانش آموزان نیازمند را با عنوان یک بسته لبخند اجرایی کردیم.
به این شیوه که با انتشار پوستری در فضای مجازی از مردم برای همیاری در این پویش دعوت شد و در کمتر از یک هفته بیش از ۷میلیون کمک های نقدی و غیرنقدی جمع آوری گردید و تعجب ما را از اینهمه مهر و اعتماد برانگیخت!
در پویش سال قبل بر چهره ی معصوم ۶٠ محصل بخاطر کوله پشتی پر مهر اهدایی مردم لبخندنشست اما صحنه های تلخ و شیرین بسیاری در اذهان ما ثبت شد :
از سخاوت های بی حد و مرز مردم گرفتار اما خوش قلبمان گرفته تا قصاوت قلب پدری که پس از تولد پسرش و محرزشدن مبتلا بودن او به بیماری متابولیک (ناتوانی ذهنی و جسمی) همسر و فرزندش را رها کرد و بی خبر گریخت!!
محمدمعین ده ساله ای که تازه! یک سالی است که راه می رود! و چندماهی است که با عشق وصف ناشدنی مادر اسطوره اش و کمک گفتاردرمانی می تواندحرف بزند!
محمدمعینی که پدرش او را نخواست اما خواستنی ترین موجود دنیای مادرش است و این شیرزن نجیب ایرانی با فرزندش عاشقانه اما سخت روزگار می گذراند و امیدوار است معینش از بهترین های دنیا شود.
پس از مدت کوتاهی ۱۴خانوار نیازمند توسط خبرنگاران آوای نو در رشت، فومن،شفت و صومعه سرا شناسایی شد و هر روز بر این آمار اضافه می شود.
فرزندانی که بواسطه ی طلاق یا فوت، پدرانشان را از دست داده اند و مادران بیسواد و خانه دارشان با حقوق بخورنمیر نهادهای حمایتی و یارانه ی دولتی! زندگی می گذرانند.
برخی ها که جسم جوان تری دارند با کار در منازل و مزارع مردم یا بافت عروسک و فروش مرغ و تخم مرغ و سبزی، سعی می کنند اوضاع زندگی شان را بهتر مدیریت کنند اما مگر می شود بهتر زیست! وقتی که حقوق یک روز کارگری در منازل مردم ۴۰هزارتومان، اما قیمت یک کیلو گوشت ۹۰هزارتومان است؟!
فرزندانی هم هستند که پدر دارند اما مبتلا به بیماری روانی اند. پدری دهه پنجاهیِ لیسانسه! داریم که حالا مریض بیمارستان روانی شفای رشت است.
پدری که وقتی تعادل نداشت همسر دختر و پسر خردسالش را چندماهی در خانه محبوس کرد و به زور قرص اعصاب خودش را به آن ها خوراند و سبب شد دو کودک سالمش حالا دو نوجوان ناتوان ذهنی باشند! و سرنوشتشان به دست پدرشان نمی گویم نابود اما غم انگیز شد.
پدر دیگری داریم که علاوه بر ناراحتی روانی اعتیاد هم دارد. خانومش می گفت تازگی ها مصرف سیگارش خیلی زیاد شده و شک کرده که با همسرسابقش! شیشه! مصرف می کند!
او می گفت : شوهرم بارها با چاقو به من حمله کرده و نمی‌دانم طلاق بگیرم یا بخاطر بچه ادامه دهم!
گفتم وقتی جان تو و فرزندت در خطر است چرا بمانی!؟جواب داد: بخاطرشرایط مالی مان صاحبخانه پیش پول نگرفت و فقط با اجاره ماهی ۲۵۰هزارتومان در این خانه مستاجریم. چون قولنامه به اسم شوهرم است می گوید: بعدطلاق تو باید از اینجا بروی و من اگر طلاق بگیرم دیگر کسی به یک زن تنها خانه نمی دهد! و با یک بچه اسیرتر می شوم.
این درد کوچکی نیست:تحمل یک زندگی باخطر وقوع قتل! تنها بخاطرنبودپیش پول خانه!
پدری هم هست که با بی بندوباری تمام دارایی حاصل زحمات خودوهمسرش را به باد داد و سرآخرهمسر و فرزندانش را رها کرد و با دخترجوانی همسن و سال دخترش ازدواج کرد.
زن خانوار نه توان مالی برای پیگیری قضایی وگرفتن حقوق خود را دارد و نه دل جدایی!منتظر است که شوهرش برگردد!
دختر بزرگ خانواده یک تنه مخارج مادر و خواهرش را تامین می کند و چندی پیش می گفت : تمام سود حاصله را خرج درمان مادرش کرده و حالا نیازمند فقط دو میلیون! پول برای از بین نرفتن کسب و کاری است که با آن یک زندگی را شرافتمندانه می چرخاند .
پیشنهاد دادم به کمیته ی امداد مراجعه کند. او هم رفت اما کاش نمی رفت!با برخوردتندی به او گفتند: چون مادرت طلاق نگرفته نمی‌تواندتحت پوشش باشد،طلاق هم بگیردظرفیت پر است! و پذیرش نداریم وحرفهایی که به جای حمایت که وظیفه ی اصلی این نهادها برای مستمندان است خجالت و سرخوردگی را به اوبخشید!
در مکتب کمک به همنوع درس ها بسیار است
در این آمد و شدها و این شناسایی ها به همان مقدار که درد هست، عشق موج می زند و آدم هرچه برای نیازمندان انیس و مونس می شود درس های قشنگی نه از آموزگار بلکه از روزگار می آموزد…
هیچگاه آن لحظه ای را که در شب عید برای اهدای بسته موادغذایی و لباس های در حدنو! به خانه ی نیازمندی رفتیم اما او تنها روسری ای را که برای سال نو خریداری کرده بود به من هدیه داد از یاد نخواهم برد.
او از تنها لباس نوی خود به آسانی گذشت اما من بارها در کمدلباسم را باز کردم و بستم تا بتوانم پا روی این قلب تنوع طلبم بگذارم و لباسی را که سالها در کنج کمد خاک می‌خورد برایش هدیه ببرم!
آنجا فهمیدم که من چقدر نیازمندم.. نیازمند دیدن این مهرهای بی حساب! و این گذشت های آنی…از نازنین بگویم، دختر یتیم نه ساله ای که پدرش مقابل چشمانش سکته کرد و از دنیا رفت. او کسی بود که سال گذشته قرار بود در خانواده ی خبری آوای نو پول جمع آوری کنیم و فقط برای همین گل دختر هدیه بخریم اما امروز به برکت قلب معصومش، نور این پویش به بیش از صددانش آموز رسیده است.
پایان شهریور سال گذشته با نازنین رفتیم کیف و لوازم تحریر دلخواهش را خرید. یک هفته از ماه مهر گذشته بود که‌ به ما زنگ زد که مدیر مدرسه اش هم به او کوله پشتی و وسایل هدیه داده است. با صدای معصومش گفت : (آبجی بیا اینا رو ببر به یه دختری که هیچی برا مدرسه نخریده هدیه بده. من که هدایای شما رو دارم). و نازنین چقدر قشنگ به ما یاد داد طمعکار نبودن را!
یا آن لحظه که خانوارهای نیازمند روستایی می خواهند با تخم مرغی که حقیقتا خرج زندگی شان از همین ها تامین می شود به ضم خودشان جبران محبت کنند انسان چقدر خوشحال می شود از ارزشی که به محبتش می گذارند. آدم دوست دارد بال در آورد و همیشه در دنیای ساده اما صاف این عزیزان پرواز کند…
از نیلوفر نگفتم گل دختری که بعد از انعکاس اخبار پویش در فضای مجازی در اینستاگرام با من درد و دل کرد. می گفت مادرش فوت شده و پدرش سخت بیمار است و شرایط مالی خوبی ندارند. می گفت ۲سال است که بخاطر آماده نبودن جهیزیه نمی تواند زندگی مشترکش را آغاز کند و بلاتکلیف است. چون در استانی دیگر بود و شرایط بررسی حرفهایش وجودنداشت از او معذرت خواستم و گفتم نمی توانیم برایش کاری کنیم حالا این نیلوفر بانو، خیّر همیشگی پویش های ماشده! و چند روز قبل از ۶هزارتومانی که در حسابش داشت! ۵هزارتومانش را برای هزینه ی عمل چشم دختر بچه ای که احتمال نابینایی اش وجود داشت هدیه داد و من تنها توانستم از خداوند، خیّری چون خودش را برای رفع مشکلاتش آرزو کنم.
حقیقتا جامعه امروز ما بیش از اینکه به آمار این کارهای خیر یا تعداد کمی و کیفی این پویش های مهربانانه نیاز داشته باشد به شنیدن این اتفاقات و درک نگرش ها و درد نیازمندان، نیازمند است.
این ها را که باخود مرور می کنم تازه می فهمم که چرا پیامبران و امامان معصوم در احادیث و روایات، به کمک به همنوع بسیار تاکید کرده و آن را نعمت الهی می شمرند. حقیقتا هر آنچه که برای نزدیکی به خدا و تعالی انسانیت لازم است در دوستی با نیازمندان با آبرو و قدرشناس می توان به دست آورد.
رسول خدا(ص) می‌فرماید: کسی که در راه حاجت مومن تلاش کند، گویا ۹ هزار سال خدا را عبادت کرده است در حالی که روزها را روزه و شب‌ها را در حال قیام (نماز) بوده است .

خ
در این مجال شایسته می بینم که از همه ی مهربانان و مهربانوانی که با اعتماد به خانه ی مهر آوای نو در پویش های متعدد برگزار شده در این یکسال ما را یاری کردند و لبخند را بر جان و دل همنوعانشان نشاندند تشکر کنم.
الهی که تن‌شان هماره سلامت، دلشان آرام، لبشان خندان و زندگی شان پر از احساس خوشبختی و رضایت.
به امید روزی که سایه ی فقر از سر همه ی انسان ها برچیده شود و هیچ سرپرستی شرمنده خانواده اش نباشد./سمیرا بخشی

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.