کد خبر : 4603
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹ - ۲۱:۰۳

به احترام مادران سرزمین من برپا

به احترام مادران سرزمین من برپا

قرار گذاشتیم که به دیدار خانواده شهید برویم تا با این کار هر چند کوچک دین خود را به خانواده های معظم شهدا ادا کنیم. به مسئول پایگاه بسیج آن روستا گفتم زحمت هماهنگی با خانواده شهید را شما بکشید، اما به آنها بگویید که تدارک خاصی نبینند، چون شنیده بودم که فقط مادر شهید

قرار گذاشتیم که به دیدار خانواده شهید برویم تا با این کار هر چند کوچک دین خود را به خانواده های معظم شهدا ادا کنیم. به مسئول پایگاه بسیج آن روستا گفتم زحمت هماهنگی با خانواده شهید را شما بکشید، اما به آنها بگویید که تدارک خاصی نبینند، چون شنیده بودم که فقط مادر شهید در قید حیات است و سن و سالی هم از او گذشته. روز دیدار که فرا رسید به اتفاق مسئولین محلی که شامل بچه های پایگاه بسیج، شورا و دهیار بودند حرکت کردیم. به درب منزل شهید که رسیدیم به مسئول پایگاه بسیج گفتم که هماهنگی انجام شده یا خیر؟ که آن بنده خدا گفت متاسفانه به دلیل مشغله کاری نتوانستم با آنها هماهنگی کنم اما مشکلی ندارند، کمی ناراحت شدم با خودم گفتم مادر شهید مسن است شاید حداقل خواسته باشد منزل خود را کمی مرتب کند یا مواردی از این دست و در معذورات باشد. وارد منزل شهید شدیم . مادر شهید با رویی گشاده و چهره‌ای متبسم به استقبال آمد. هوا آفتابی بود و ملایم. در ایوان منزل شهید نشستیم، مادر شهید وقتی کنارمان نشست از ایشان بابت عدم هماهنگی و اطلاع رسانی به وی عذرخواهی کردم، اما در کمال تعجب شنیدیم که مادر شهید گفت اطلاع داشتم که شما می آیید، به مسئول پایگاه بسیج که قرار بود هماهنگی با این خانواده را انجام دهد گفتم شما که اطلاع نداده بودید حتی به اعضای شورا و دهیار روستا نیز اشاره کردم اما کسی نگفت که اطلاع داده بودم. مادر شهید وقتی در جریان این پرس و جوی بنده از حاضران قرار گرفت گفت ماجرا از این قرار است که شب گذشته پسر شهیدم به خوابم آمد و گفت مادر فردا تعدادی میهمان داری، از میهمانان خودت پذیرایی کن. با شنیدن این جمله در حیرت فرو رفتیم و مو بر بدنمان سیخ شد. به دوستان گفتم این که می گویند شهدا زنده اند و حاضر پس بیراه نگفته اند، مادران این سرزمین مادران مقدسی هستند، مادرانی که با وضو فرزندان خود را شیر داده اند، مادرانی که قاسم های سرزمین من را پرورش دادند، قاسم هایی که خواب را از چشمان دشمنان قسم خورده این سرزمین بزرگ با خاطرات تلخ و شیرینش را ربوده است، مادرانی که برای دفاع از ناموس و شرف این مملکت خود سربندهای یا زهرا و یا زینب را به پیشانی فرزندان خود بستند. مادرانی که وقتی با ورود رهبر فرزانه انقلاب در منزلشان و هق هق گریه های ایشان مواجه می شوند با افتخار می گویند که ما فرزندانمان را ندادیم تا شاهد تکان خوردن شانه هایتان و هق هق گریه هایتان باشیم. مادرانی که خود لالایی عشق، برای فرزندانشان سرودند.آری، مادران سرزمین من زینب های پس از فردای عاشورایند، مادرانی که خود، فرزندانشان را برای دفاع از حرم عقیله بنی هاشم، زینب کبری(س) مهیا کردند و بر این مهیا کردن افتخار کردند. مادران سرزمین من آنهایی هستند که پیر و مراد ما خمینی کبیر(ره) در وصفشان گفت: از دامن آنها مرد به معراج می رود.
مادران سرزمین من قصه ی رستم و سهراب، آرش کمانگیر و پوریان ولی را نقل شب های فرزندان خود کرده اند تا حافظ ناموس و شرف دین و این مملکت باشند. این روز بر همه ی زنان و مادران سرزمین من مبارک باد.
پس به احترام مادران سرزمین من برپا

/انتهای پیام

/مهدی پارسا

رئیس سازمان بسیج رسانه استان گیلان

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.