کد خبر : 5319
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 28 دسامبر 2021 - 17:51

آسیه جمالی گشتی

کمی دورتر دِپوی زباله های کنار خیابان زیبندگی روستا را به چالش کشید/تصاویر

کمی دورتر دِپوی زباله های کنار خیابان زیبندگی روستا را به چالش کشید/تصاویر

به گزارش خبرنگار بهجت خبر,روستای گسکره واقع در جاده ماسوله،۱۳ کیلومتری شهرستان فومن گسکره بخش سردار جنگل درمجاورت با شهر ماکلوان قرار دارد.روستایی که اهالی آن هرگز زمینهایشان را به غریبه ها واگذار نکردند و تمامی افرادی که ساکن گسکره هستند بومی اند. روستائی که در قدیم مهد علم و دانش بوده استروستائی که در

به گزارش خبرنگار بهجت خبر,روستای گسکره واقع در جاده ماسوله،۱۳ کیلومتری شهرستان فومن

گسکره بخش سردار جنگل درمجاورت با شهر ماکلوان قرار دارد.
روستایی که اهالی آن هرگز زمینهایشان را به غریبه ها واگذار نکردند و تمامی افرادی که ساکن گسکره هستند بومی اند.

روستائی که در قدیم مهد علم و دانش بوده است
روستائی که در گذشته های دور در کل منطقه سردار جنگل دارای مسجد جامع و خانه انصاف بود.

روستای گسکره در منطقه سردار جنگل دارای مکتب خانه بود که توسط مرحوم حاج میر توفیق تاسیس و اداره می شد،تا به شاگردانش علم و دانش بیاموزد که بعدها هرکدام از شاگردان تبدیل به یک استاد برجسته شدند.

روستای کهن گسکره با اصالتی کاملا تالشی و به دلیل دارا بودن علم و دانش در منطقه فومنات، سر آمد بود

گسکره زادگاه چند تن از ادبا و شعرای مشهور در منطقه سردار جنگل است.

جهت بازدید به روستای مذکور عزمم را جزم کردم تا از نزدیک از زیبایی های روستا بهره ببرم،روستایی که از دیرباز مهد علم و ادب بود،روستایی که از نظر فرهنگ و سواد در منطقه زبانزد بود.
من می توانستم روستای رویایی ام را ببینم و برای دیگران از قشنگی هایش تعریف کنم و آنچه در ذهن ترسیم کرده بودم را در واقعیت تحقق یافته ببینم.

با اراده ای محکم بسوی ماکلوان، شهر تازه تاسیس شده ی سردار جنگل حرکت کردم. مسیر،همچنان جذابیت ویژه پائیزی را یدک می کشید و من حال و هوای شاعرانه ای را احساس می کردم.
مغازه ها در ماکلوان پائین مانند دانه های تسبیح بهم متصل بودند یادم آمد زمانی،تعداد دکان های ماکلوان ،انگشت شمار بود،چقدر زندگی ماشینی شده و چقدر زمین ها ،چمن ها،شالیزاران،به آسمانخراش تبدیل شدند و ما گذر زمان را در تغییرات و آبادانی های محلات جستجو کردیم.

محو تماشای اطراف بودم روستاها را یکی پس از دیگری طی کردم و متوجه نشدم کِی به ماکلوان و پل ورودی گسکره _ آبرود رسیدم.

مادری گوشه پل کز کرده بود و خیابان را تماشا میکرد.
اینجا چه جای نشستن است مادر من ؟

از کنارش عبور کردم،احساس میکردم میخواهد مرا شناسایی کند ،اما من نیم نگاهم را از او برداشتم و به مسیرم ادامه دادم.
پل ورودی دو روستا و چند محله در حالت اسفناکی قرار داشت.خودروهای سبک و سنگین از روی پل عبور میکردند و روکش آسفالت ِ پل را، داغان تر میکردند و من مراقب بودم کنار میله های پل احتیاط بیشتری کنم.

به انتهای پل رسیدم،سمت راست ورودی روستای آبرود و سمت چپ من ورودی روستای گسکره با داشتن چهار شهید بنام های شهیدان: محمد دلکش،احمد بیدار،اله قلی ایماندار و جاویدالاثر حسین باقرپناه بود.

بطرف گسکره راهم را ادامه دادم،اینجا یک مسیر خطرناکی در انتظار من بود،سمت چپ رودخانه خروشانی بود که دیواره های آن تا ۵۰۰ متر جلوتر رانش زمین داشت و من خطر جدی را با اضطراب لمس کردم.رانش زمین کنار رودخانه و خطراتی که در پی خواهد داشت و هیچگونه علائم هشدار دهنده خطر یا راهنمایی برای مسافرین و گردشگران،عابرین پیاده و خودروها،بویژه شب ها که نیاز مبرم است،در کنار خیابان موجود نبود.اینجا مستلزم یک نگاه ویژه است.طغیان رودخانه می تواند جان انسان های بیشماری را در این قسمت از روستا تهدید کند،تدبیر قبل از حادثه میطلبد.بی تفاوتی ،بازی با جان آدم هاست.

به راهم ادامه دادم و سعی کردم بر سرعت راهپیمایی ام بیفزایم تا قبل از غروب آفتاب بتوانم از زیبایی های روستا بهره ببرم.

پیاده روی در زیباترین منطقه جاده ماسوله می توانست برای من تجربه دل انگیزی باشد.تجربه ای که شرح آن برای من لذت بخش است.

من محو قشنگی محله بودم و خدا بخاطر خلق این همه زیبایی برایم ملموس بود،اما …..کمی دورتر دِپوی زباله های کنار خیابان زیبندگی روستا را به چالش کشید.

بطرف مسجد جامع حرکت میکردم ،کنار مسجد،دفتر دهیاری و بعد از آن مدرسه مالک اشتر قرار داشت که تاسیس آن مربوط به سال ۱۳۳۸ شمسی که نشانگر آن بود اولین مدرسه در منطقه سردار جنگل در این روستا بنا شده.

بازارچه کوچکی جلوی مسجد قرار داشت،مغازه هایی چون قهوه خانه،لوازم خانگی و…..این بازارچه کوچک جوانان و پیران محل را دور خود جمع کرده بود،عده ای کنار هم روی نیکمت های چوبی ِ قدیمی نشسته،عده ای مقابل مسجد جامع و تعدادی در محوطه بازارچه مانور می دادند.
وقتی از اهالی شنیدم که مردمان روستا،حاضر نیستند یک وجب از خاک شان را به غریبه ها واگذار کنند،خوشحال شدم و این عِرق ِ بجا و نیکوی آنها را تحسین کردم

بازارچه را به قصد خداحافظی ترک کردم تا از قسمت های زیباتر گسکره دیدن کنم.خیابان شهید احمد بیدار بنظرم جالب آمد رفتم تا انتها و باز گشتم اما باز چشمم به زباله های اطراف سطل زباله که کل خیابان را احاطه کرده بودند،افتاد.اینبار شدت عصبانیتم باعث شد به دنبال اعضای شورای محل سمت دفتر دهیاری رفته و از آنها علت کم کاری و بی تفاوتی نسبت به پاکسازی محیط زیست و چهره روستا را جویا شوم،ولی پشت درب بسته دفتر دهیاری تنها ماندم.

انتهای پیام/

برچسب ها : ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.