کد خبر: 4833تاریخ انتشار : ۲۳:۲۲:۱۸ - دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶

خاطره ای جالب از فرمانده شهید گردان ابوالفضل(ع) فومن؛

ان شاء الله از راه کربلا به مکه می رویم

حاج حمید کامرانزاده مبارز پیش از انقلاب و از مدیران انقلابی گیلان که در سالهای پس از انقلاب عهده دار مسئولیت های مختلف در کتاب سه شیفته پای کار که بخشی از خاطرات ایشان در حوزه دفاع مقدس و حواشی آن است خاطره جالبی از سردار شهید حجت نظری فرمانده گردان حضرت ابوالفضل لشکر قدس گیلان  ذکر می کند که می گفت ان شاء الله از راه کربلا به مکه می رویم.

به گزارش بهجت خبر؛ حاج حمید کامرانزاده مبارز پیش از انقلاب و از مدیران انقلابی گیلان که در سالهای پس از انقلاب عهده دار مسئولیت های مختلف از جمله مدیریت کمیته امداد و هلال احمر و … در استان گیلان بوده اند در کتاب سه شیفته پای کار که بخشی از خاطرات ایشان در حوزه دفاع مقدس و حواشی آن است خاطره جالبی از سردار شهید حجت نظری فرمانده گردان حضرت ابوالفضل لشکر قدس گیلان  ذکر می کند:

پیشنهاد شد بچه های جنگ، مسئولان و فرماندهان را در قالب معاون و خدمه کاروان به حج بفرستیم. این کار می توانست رفع خستگی و تقویت روحیه آنان را فراهم کند. بحث هم حج واجب بود. خودمان با فرماندهان ارشد لشکر تماس می گرفتیم که فلانی حالا که شما گیلان هستی و برای مرخصی آمده ای وسایلت را آماده کن تا شما را برای حج بفرستیم.

یک روز برادر حجت نظری فرمانده گردان ابوالفضل (ع) فومن برای سرکشی به خانواده اش آمده بود. من به جهت شناخت دیرینه ای که از وی داشتم، می خواستم که همراهی ایشان با یک کاروان حج به مدت یک ماه را پیشنهاد نمایم. با خودم گفتم یک ماهی به عنوان خدمه برود حج، هم زیارتی باشد و هم خدمتگزاری به حجاج؛ با منزل ایشان تماس گرفتم که فلانی شما فردا بیا هلال احمر کارت دارم. گفتم همراه خودت شناسنامه و دو سه قطعه عکس هم بیاور. گفت عکس و شناسنامه برای چه منظوری می خواهید؟گفتم برای اعزام به حج، خندید و گفت: حاج آقا چطوری به فکر ما افتادی؟ گفتم: این برای همه فرماندهان جبهه است تجدید قوا می شوید و می توانید برای ادامه کار مفید تر باشید.

حجت نظری لبخندی زد وگفت: تشکر از اینکه به فکر ما هستی واقعا جای تقدیر دارد ولی اجازه بدهید از راه کربلا برویم مکه. این جمله آقای نظری برایم عجیب بود. اصرار کردم مدارکش را بدهد نگاهی به ساکش انداخت و گفت: نیامدم که مدارک را به شما بدهم، آمدم حضوری با شما خداحافظی کنم.

اصرار کردم که این حرف را نزند، من با بچه های سپاه بابت اعزام به حج صحبت می کنم، گفتم: شاید الان نیاز باشد شما بروی جبهه پس شما مدارک را بده من کارهایت را انجام بدهم روز اعزام را اعلام می کنم، شما یک روز جلوتر بیا و اعزام شو با جدیت گفت: حاج آقا من دلم نمی آید که یک ماه جبهه را ترک کنم، زیارت کعبه مغتنم است. ولی اجازه بدهید جنگ تمام بشود ما کار جبهه ها را به جایی برسانیم، ان شاء الله از راه کربلا به مکه می رویم.

انتهای پیام